نیازی به تکذیب و تائید نیست، اصلاح طلبان پس از بیانیههای موسوی و کروبی و پشتیبانهای خارج از کشوری شان نشان دادند که «از کوزه همان برون تراود که در اوست!»

نسل جوانی که سابقهای از دوران حاکمیت اصلاحطلبان در دوران خمینی (که هنوز گاه در وبلاگهایشان او را امام خمینی و اصلاحطلبان را بزرگان میخوانند!) ندارند در دوران نمایش انتخابات با گردن نهادن به «انتخاب میان بد و بدتر» بدل به سیاهی لشگر «نمایش انتخابات» احمدی نژاد- خامنهای شدند، بسیاری از این نسل جوان پس از تجربه این نمایش و هنگامی که با گلوله به اعتراض آنها پاسخ دادند به ماهیت جمهوری اسلامی و پایان یافتن مشروعیت سرتاپای نظام دیکتاتوری مذهبی پی بردند و شعار سرنگونی آن را سر دادند، منتظر اصلاحطلبان که در پی دریافت مجوز راهپیمایی از دولتی که خود آن را کودتاگر میخواندند نماندند به خیابان آمدند، قهرمانانه مبارزه کردند و راه خود را از اصلاح طلبانی که سابقهای جز جنایت، سرکوب، تحمیق و در بهترین حالت بی لیاقتی و بی کفایتی نداشتند، جدا کردند.
اصلاح طلبان بلافاصله اکثریت مردم را «اغتشاشگر و ساختارشکن» خواندند و بارها تاکید کردند که جز حرکت در کف موازین جمهوری اسلامی خواسته دیگری ندارند، در این میان هواداران متعصب اصلاح طلبان در خارج از کشور که اغلب سابقه فعالیت سیاسی یا حرفهای چندانی ندارند و یا اگر دارند اغلب حول و حوش نیروهایی چون حزب توده، اکثریت و طیف ایی از سلطنت طلبان گشته اند، همچنان تمایل دارند با بتهایی که برای خود در زمان نمایش انتخابات ساختهاند، وفادار بمانند (۱)
اصلاح طلبان در این میان تنها به باقی ماندن میاندیشند زیرا برای نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی یک جناح دیگری را بطور کامل از صحنه سیاست بیرون رانده است، در زمان حاکمیت اصلاح طلبان در دروان خمینی که مجری تمام کشتارها و مصائب مردم در دهه شصت و تحت حمایت کامل خمینی بودند، جناح محافظه کار با وجود آنکه دستش از دولت کوتاه بود ولی هنوز خامنه ای را به عنوان رئیس جمهور نمایشی در صفحه شطرنج داشت و این جا و آنجا نیز در قوه قضائیه، مقننه و شورای نگهبان هم نمایندگانی داشت. (۲)
اما اکنون اصلاحطلبان برای سهم خود از قدرت چانه نمیزنند بلکه برای زنده ماندن در عرصه سیاست دل نگران هستند. آنها به خوبی میدانند که اگر احمدی نژاد در مسند قدرت باقی بماند و موفق بشود جنبش مردم را سرکوب کند هیچ شانسی در انتخابات بعدی ندارند اما ترجیح میدهند با احمدی نژاد سازش کنند تا آنکه از وحشت یک انقلاب بر خود بلرزند زیرا در آن صورت مردم تفاوتی در برخورد بین دولتمردان فعلی و قبلی برای رسیدگی به پرونده جنایت ها، خیانتها و چپاول ثروت ملی نمیبینند.
از همین روست که این روزها رفت و آمدها بین خانه های اصلاح طلبان در شمال شهر با بیت رهبری در مرکز شهر، خانه ناطق نوری و برخی از دولتمردان شمیران نشین شدت یافته است و این روزها بنزهای ضد گلوله سیاه با کاروان محافظان در شمال شهر بین خانههای مجلل اصلاح طلبان و محافظه کاران در حال ویراژ دادن هستند تا از پس این نشستهای شبانه روزی مواضع همگی شفاف و مجلس آشتی کنان علنی برقرار و دل رهبر را شاد کنند.
در این میان برخی از سایت ها خبر میدهند که در نامه خاتمی به خامنهای تصریح شده است که اصلاح طلبان دولت محمود احمدی نژاد را به رسمیت شناخته و هیچ گاه نیز درصدد تضعیف آن نبودهاند.
برخی از سایتهای جناح مقابل در خبری که بعدا آن را تغییر دادند یا حذف کردند از قول خاتمی نوشتند که رفسنجانی باید نقش میانجی را در این مجلس آشتی کنان ایفاء کند، لابد پس از آن قرار است «بزرگان» یعنی خاتمی، موسوی و کروبی به همراه احمدینژاد در حضور رهبر روی یکدیگر را ببوسند و پشت رهبر به اقامه نماز پرداخته و در ضیافت شام رهبر آبگوشت بزباش بخورند و بگویند و بخندند!
جرس سایت مذهبی اصلاح طلبان مستقر در ایالات متحده پیش از این در باره نامه محرمانه نخست خاتمی به خامنهای به نقل از سایت آینده نوشته بود: «خاتمی همچنین در این دیدار نسبت به هزینه كردن از رهبری برای حل مسایل و مشكلات جزئی ابراز نگرانی كرده است و تأكید نموده كه باید شأن رهبر انقلاب در مدیریت كلان و عالی كشور حفظ گردد.»
بنابراین به اعتقاد خاتمی که «بزرگ» اصلاح طلبان محسوب میشود، همچنان باید شان رهبری که دستور تیراندازی به مردم در روز سی خرداد را صادر میکند و مردم در خیابان فریاد میزنند «خامنهای قاتله ولایتش باطله» حفظ شود! (۳)
این نامه نگاری پیش از برائت نامه های موسوی و کروبی از نامشروع خواندن دولت احمدی نژاد نوشته است و لحن آن این چنین سازش طلبانه بوده است، لابد در نامه محرمانه دوم خاتمی مراتب خضوع و خشوع بیشتری ابراز داشته است.
بهر روی آنچنان که از فحوای کلام اصلاح طلبان و عقبه متصل به آنها در خارج از کشور برمی آید، چاره کار فرار از مرگ سیاسی همکاری با دولت احمدی نژاد برای سرکوب مردم در وحشت یک انقلاب است که بنیان جمهوری اسلامی را واژگون خواهد ساخت.
غمزههای بلندگوهای دولت در نماز جمعه و صدا و سیما برای آنکه اصلاح طلبان را بار دیگر به آغوش رهبری بازگردانند نیز در همین راستاست، زیرا حاکمیت که امروز از یک تظاهرات پنج هزار نفری در خیابانهای مرکزی تهران به خود میلرزد در وحشت از تکرار یک تظاهرات چند صدهزار نفری دچار سرگیجه شده است.
دستگاه های امنیتی و نظامی رژیم پس از هفت ماه با وجود حداقل دو سال تمرین نظامی و پلیسی در مرز فروپاشی قرار گرفته اند و تاب و توان مقابله با تظاهرکنندگان حتی به مدت یک ماه را هم ندارند، هر روز که میگذرد تعداد بیشتری از نظامیان و ماموران پلیس خود را از وحشت رو در رویی با مردم رها میکنند، نیروهای امنیتی از انگیزه و قدرت مقابله با یک جمعیت کوچک تظاهرکننده سازمان یافته که چند روز پیاپی خیابانهای مرکزی پایتخت را به کنترل خود درآورند برخوردار نیستند، زنداننها پر از زندانی است، انواع سلاحها خودروهای ضد شورش و نیروهای جدید وارد صحنه شدهاند ولی هیچ تضمینی وجود ندارد که این تمهیدات سبب شود که مردمی که در نبرد خیابانی ترسشان را از دست دادهاند بار دیگر به خیابان نیایند.
بنابراین برای نخستین بار در وحشت از انقلاب، جناح حاکم نیز متوجه شده است که به کمک اصلاحطلبان برای سرکوب کامل جنبش نیاز دارد، میتوان وعده سه سال و نیم دیگر را داد و «نمایشی» دیگر، شورای نگهبان صلاحیت چهار نفر را تائید میکند مثلا لاریجانی، قالیباف، داوودی و محسن رضایی و باز روز از نو و روزی از نو، تازه می توان اصلاح طلبان را به دولت ائتلافی با قالیباف هم دلخوش کرد.
پس رای این وبلاگ نویس های اصلاح طلب خارج نشین که رفتند به سفارتخانه ها و رای دادند کو؟، «بزرگ» خاتمی میگوید: «لطفا سه سال و نیم دیگر برگردید به سفارت و رای بدهید، به حرفش گوش بدهید و صبر کنید! چیز مهمی نبود یک اختلاف خانوادگی بود به میمنت و مبارکی حل شد، چند نفری هم کشته شدند، چند نفری آواره، چند نفر آزار دیدند و عده ای از برادران هم که اسامی شان معلوم نیست شهید شدند، بسیار خب برگردیم سر خانه و زندگی مان:بازی تمام شد!»
به گمان من اما اکنون بهترین فرصت برای برهم زدن این بازی سی ساله است تا بساط بازی و همه بازیگران سی سالهاش برچیده شود، باید روزگاری تازه بسازیم که لایق ماست، باید کابوس سرنگونی هر دو جناح غالب و مغلوب را به واقعیت بدل ساخت تا یک بار برای همیشه دیکتاتوری از کتاب تاریخ ما حذف شود.
پانویسها:
۱- در چند هفته اخیر (با کمال افتخار) سه وبلاگ نویس جدید به فحاشان قدیمی (کیهان، اکثریت، مجاهدین خلق، سلطنت طلبان و ...) نگارنده افزوده شده است یک وبلاگ نویس ساکن اسکاندیناوی معتقد است من حق ندارم در باره موضوعات مربوط به زنان، حقوق بشر و یا جایزه نوبل مطلب بنویسم (گویا سرقفلی دارد!)، یک وبلاگ نویس مستقر در خارچ از کشور که برای نجات او در زمان بازداشت ش شخصا نامه نگاریها و ملاقات های بسیاری انجام دادم نیز معتقد است که انتقادات من به اصلاح طلبان چون سبب خوشایند کیهان میشود در نتیجه بهتر است که کسی مرا ساکت کند! (احتمالا منظورش همان برادران گمنام است!)
وبلاگ نویس سوم نیز معتقد است چون من قبلا چپ بودهام و اکنون نیستم بهتر است تکلیف خود را با امپریالیسم روشن کنم و در هر مقالهام توضیح بدهم که آیا هنوز ضد امپریالیست هستم یا خیر! (لابد آدم یا باید نوکر امپریالست باشد و یا ضد امپریالست و اگر ضد امپریالست بود هم در هر مقاله بیربط یا باربط حداقل یک پاراگراف کامل فحش ناموسی به امپریالیسم بدهد!)
البته این دوستان همگی اعتقادات خود را بصورت فحش و ناسزا مینویسند!
۲- در قانون اساسی اولیه جمهوری اسلامی قدرت اصلی دولت در دست نخست وزیر بود و پست ریاست جمهوری تقریبا تشریفاتی بود، بنی صدر بارها از این موضوع انتقاد کرد و گله کرده بود که رئیس جمهور ماشین امضاء نیست با این حال خامنه ای جز درگیریهای حزبی با موسوی در مورد محدودیت اختیارات رئیس جمهوری جرات اعتراض در حالی که موسوی تحت حمایت کامل خمینی بود را نداشت، پس از ریاست جمهوری رفسنجانی قانون اساسی اصلاح، پست نخست وزیری حذف و اختیارات نخست وزیر به رئیس جمهور واگذار شد.
۳- جرس، ۲۹ آذر۱۳۸۸
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. این بلاگ خبری، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره میشود. لطفا از موضوع خارج نشوید و خویشتندار باشید.