برگی گم شده از تذکرة اولیای عطار نیشابوری در بیت رهبری پیدا شد که مطلع آن اینست: آن گرگ بیشه ی تزویر، آن تیغ مدرسه ی تکفیر، آن جیب دستگاه تبذیر، طلیعه دار قاتلین...
آن گرگ بیشهی تزویر، آن تیغ مدرسهی تکفیر، آن جیب دستگاه تبذیر، طلیعه دار قاتلین، محصول درس حوزه از نوع علمیهای، السلطان علی خامنهای- جنت فغان دوزخ مکان- از عجایب زمان و نوادر دوران، خالق ولایت و نائب امام زمان در این حکایت.
نقل است که چون در حلقهی مریدان از کوچهای گذر میکردند، زنی "از منتقدان" خاکروبهای خاکستر بر سر وی بریخت. شیخ برآشفت و مریدان نعرهها زدند و یقهها درانیدند که ای درة التاج زمین، کور میشدیم و نمیدیدیم. جملگی نعره برآوردند: به دار کشید این زندیقه را که حرمت شکست و جمال عالمیان به خاکستر بیالود و چون قصد شکستن در کردند شیخ را دیدند در لمحهای سر از تن زندیقه به حرکتی جدا کرد. مریدی انگشت از تعجب گزید و زبان به اعتراض گشود که: این چه رسم است و خلاف دیالوگ است که شیخ باستی شکر عافیت کرده که در این دنیا خاکستر بر سر شده، مگر خدای حق تعالی تخفیف گناهانش دهد.
مراد مریدان دست به خرقه پاک کرد و فرمود: نشنیدهای که راویان ولایت از جهت فقاهت گفتهاند
چون به دار آویختی خلق خدا خود خدا گردی، الحق لنا
متن فق العاده زیبایی بود
پاسخ دادنحذفمطمئنا اگر عطار بود همینو میگفت