۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

مسیح علی نژاد - مردم احمدی نژاد، مردم موسوی

مطلبی که در بالاترین لینک شده است از سایت جرس حذف شده است بنا بر سیاست های دوستان و من هم با احترام بسیار و به همرا کمی اصلاحات مطلب را در وبلاگم منتشر می کنم. دوستان بالاترین هم اگر لطف کنند آن لینک را حذف کنند ممنون می شوم و پوزش مرا هم بپذیرید.
راهکاری برای برون رفت از بن بست بحران
مسیح علی نژاد
در میهمانی هرجای دنیا، حضور یک ایرانی کافی است تا بخش مهمی از بگو مگو ها و گفت و شنود های آن مهمانی اختصاص یابد به فاجعه ای که این روزها در ایران می گذرد. تقریبا در هر محفل و مجلسی، نقل کلام، نفی بحران است و ثقل بیان، حرمت گذاردن به مردم به معنی شهروندانی که میان دو جریان حاکم در ایران، بازیگران اصلی یک دعوای تاریخی شده اند درحالی که بازی گردانان در راس ایستاده اند و هنوز هیچ راهکار اجرایی برای برون رفت از بحران موجود در میدان خطرناک این بازی را به رسمیت نشناخته اند.
حال در نظر بگیرید که میهمانان، دو چهره متفاوت ایرانی را میزبان باشند. یکی از حلقه هواداران احمدی نژاد و دیگری از حلقه هواداران موسوی. بحثی در می گیرد که ناگهان ابعاد پیدا و پنهان یک بحران، چون یک زخم چرکین سرباز می کند و تازه می شود دریافت که ایران از چنان تب سختی رنج می برد که نمی شود با چند ماه «پاشویه کردن» به پایداری اش امیدوار بود و این درد کهنه را باید که در یک روند درمانی آرام به درمان و سامان رساند.
تاریخ ایران به خود بسیار دیده است کشمکش های سیاسی و اجتماعی را اما اینبار شاید نخستین بار است که عمر یک کشمکش آغاز شده از یک انتخابات، چنین به درازا کشیده شد که نه در باور صاحبان قدرت می گنجید و نه در باور سران و حلقه های اصلی شکل گیری این اعتراض.
درست است که جنبش معترضان در ایران، تنها به واسطه جستجو برای یک رای گمشده آغاز شد اما اینک هشت ماه است که نه تنها هیچ یک از اعضای یک جنبش فراگیر موفق به یافتن رای گمشده خویش نشده اند بلکه فراتر از آن تمامی آرمان ها و ارزش های انسانی، در گیر و دار این اعتراض گم شده است. مهمتر از آن شهروندان معمولی یک کشور تنها به دلیل حضور در یک راهپمیایی سکوت و صلح، گم شده اند، کشته شده اند، شکنجه و حبس شده اند، فراری و نا امن شده اند و در نهایت غمگینی و افسردگی نیز دامن گیر یک جامعه پرنشاطی شده است که پرشکوه ترین انتخابات نیز به واسطه تک تک اعضای همین جنبش «مطرود» و «منفور» رقم زده شده بود.
در این کش و قوس اگر توان منصفانه قضاوتی باشد، نمی توان چشم بر مردم « پیروز» در انتخابات بست و آنان را تنها اعضای پرشور و نشاط این جامعه بحرانی و بیمار در نظر گرفت.
درست است که صاحبان این مردم، به واسطه در اختیار داشتن رسانه های فراگیر و حاشیه امنی که نهادهای قضایی و امنیتی به آنها عطا کرده اند، می توانند بزم پیروزی ساختگی خود را در هر سطوحی برقرار سازند که نه راهپمیایی آنان به خشونت کشیده شود و نه حریم خصوصی آنان به واسطه حضور و اعلام وجود در رسانه ها و میزگرد ها و میتینگ های متعدد تهدید شود اما بی شک مردم متعلق به این جریان آنگونه که باید نصیبی از این نمایش ساختگی نبرده اند.
مردمی که به احمدی نژاد رای داده اند، فارغ از آمار کذب و کذایی، بخش چشمگیری از جامعه ایرانی را تشکیل می دهند. در هیاهوی تحقیر و تهدید مردم متعلق به اردوگاه موسوی شاید حرف زدن از مردم امنی که متعلق به اردوگاه احمدی نژاد هستند کمی دشوار باشد اما برای آسیب شناسی بحران بزرگ انتخابات ایران، باید که صاحبان ایده و نظر فارغ از رنجی که این روزها دگراندیشان یک جامعه متحمل شده اند، رنج بزرگتری را ریشه یابی کنند. رنجی که حاصل اصرار و مقاومت است. اصرار برای در قدرت ماندن یک رییس دولت و مقاومت برای نپذیرفتن یک انتخابات پر اما و اگر. جامعه دوشقه ای که اینک در یک سوی رنج از از اصرار خود می کشد و به هر تقدیر در تمام دنیا این اصرار نابه جای این بخش از جامعه است که به هر تقدیر با فراخوان حاکمیت به هواخواهی دولت به میدان می آیند اما همین اصرا و سرسختی آنان به رسوایی بزرگی بدل شده است و رئیس جمهور آنان در تمام این هشت ماه، حتی یک روز آرام به خود ندیده است. حتی یک احترام قابل انتظار به خود ندیده است. نمی توان گفت آنها هیچ رنجی نمی کشند وقتی پسوند« متقلب» به سینه منتخب آنان سنجاق شده است. نمی شود گفت کسانی که به احمدی نژاد رای داده اند هیچ دردی را متحمل نمی شوند وقتی ناتوانی منتخب خود در سامان دادن به اوضاع بحرانی کشور را نظاره گراند. نمی توان چشم بر سرخوردگی آنان بست و پنداشت این تنها جنبش رای از داده است که دارد تحقیر و تهدید می شود.

در ست است که نوع تهدید و تحقیر شدن جریان امن حامی دولت متفاوت است اما باید پذیرفت بلاخره کسانی( هر چند اقلیت) به احمدی نژاد رای داده اند و این روزها با تمام این درگیری های دل آزار کماکان بر رای خویش اصرار دارند اما این دلیلی بر خرسندی و خوشبختی آنان نیست. مردم احمدی نژاد( مردم به معنی شهروندانی که سهمی در قدرت ندارند) به شعارهای ساده زیستی و شمایل ساده و مردمی(پوپولیستی) احمدی نژاد رای داده اند و اگر احمدی نژاد خودش هم اقرار کند کند که ندا را هواداران او شهید کرده اند و نهاد های نظامی با اختیار خود و با خودروهای خود از روی بدن راهپیمایی کنندگان رد شده و آنها را له کرده اند، باز هم باورش برای این مردم ساده و صادق دشوار است تا چه برسد به اینکه احمدی نژاد و حلقه هواداران او کماکان به وسطه رسانه هایی که تنها منبع دریافت خبر این بخش از مردم است ، بر پرونده مرگ ها و قتل ها و ترورها و شکنجه ها و تجاوزها، مهر انکار می زنند و بر بی گناهی خود مهر اصرار.
بر این اساس اگر فرض را هم بر این بگذاریم که فردا سران حاکمیت و قدرت، تاب و توان شان در برابر جنبش معترضان تمام شود و ابزارهای سرکوب شان هم پاسخگو نباشد و بنا را بر عقب نشینی و پذیرش نظر جنبش بگذارند، با مردم سرخورده ای که دل در گرو شعارها ی احمدی نژاد و حلقه هواداران او بسته اند چه باید کرد؟ و یا مهمتر از آن ، مردمی که پیروزی ساختگی حاکمیت را این روزها پذیرفته اند اما در عین حال حسرت یک جشن واقعی در این هشت ماه بر دلشان مانده است در مواجهه با مردمی که پس از هشت ماه مقاومت و مبارزه به پیروزی برسند چه خواهند کرد؟ آیا جنبش دیگری شکل نخواهد گرفت؟ آیا جنبشی که در راس آن احمدی نژاد باشد، همانند جنبشی که در راس آن موسوی قرار دارد عمل خواهد کرد؟ وقتی کسانی که در هنوز در قدرت و پیروزی هستند متوسل به خشونت می شوند و مردم شان نیز به تاسی از آنان به خیابان می آیند آیا زمانی که در ضعف و در حاشیه قرار گیرند در مواجهه با هواداران جنبش متوسل به خشونت نخواهند شد یا به تعبیر عامیانه همانند یک گربه گیر افتاده در کنج دیوار، بی رحمانه تر چنگ بر صورت جامعه نخواهند کشید؟
برای همین است که میرحسین موسوی در سخنان آخرش به نوعی میان مردم حامی احمدی نژاد و مردمی که سهمی در دولت و حاکمیت فعلی دارند تفاوت قایل می شود. و این از بزرگی اندیشه او نشات می گیرد. برای همین است که حتی احمدی نژاد نیز تلاش می کنند تا مردم معمولی هوادار خود را نیز سهام دار و خوشه دار و به عبارتی بدهکار این دولت کند تا در بزنگاه مهمی که شاید حاکمیت ناگزیر به عقب نشینی شد، جنبشی مشابه جنبش فعلی شکل گیرد و او نیز در راس جنبش، مردم فقیر را علیه مردمی که غنی می خواند بسیج کند.
شاید پیش از پیروزی، دغدغه عواقب آن را داشتن زود باشد اما پیروزی جنبش باید یک پروسه و تلفیقی از باز یافتن خواسته و ها و مطالبات و در عین حال آرمان ها و ارزش های اخلاقی گمشده باشد نه تنها پیروز شدن موسوی و کروبی و پس گرفتن صندلی ریاست جمهوری از احمدی نژاد و نشاندن کاندیدای رای از دست داده جنبش بر همان صندلی مساله سازی که هشت ماه مردم یک کشور را در دو سوی یک بحران، دردمند و رنجور ساخت. چه مردم احمدی نژاد و چه مردم موسوی.
هشت ماه است که مردم به معنی شهروندان بی توقعی که فقط یک زندگی آرام را آرزو می کنند، در تمامی محافل و مجالس خانوادگی شان، به جای جشن پیروزی یک انتخابات یا جشن پیروزی یک جنبش، با هم جدال می کنند. مردمی که به نظر می رسد تا کنون از سوی حاکمیت و همچنین از سوی سران جنبش یک راه حل تاکتیکی برای حل بحران کنونی که بتواند مردم هر دو جریان را راضی کند، نشنیده اند.
راه حل های تاکتیکی موسوی و کروبی، جنبش را راضی و استوار نگاه می دارد و راه حل ها و راهکارهای حاکمیت ، مردم هوادرا دولت را. ما از بیانیه ها و سخنرانی های موسوی و کروبی خشنود و خرسند می شویم و آنها از سخنرانی ها و اعلام مواضع احمدی نژاد و رهبری. به همان اندازه که جنبش به عقب نشینی های موسوی و کروبی ایراد می گیرد، آنها نیز حاضر به عقب نشینی احمدی نژاد و حاکمیت نخواهند بود. به همان اندازه که مردم هوادار موسوی هراس باختن و کنار کشیدن دارند، مردم هوادار احمدی نژاد نیز از باختن و کنارکشیدن می هراسند.
در شرایط فعلی هشت ماه است که هم حاکمیت در یک بن بست قرار دارد و هم جنبش. هم حاکمیت به روز تصمیم می گیرد که چه باید بکند و هم جنبش. هم حاکمیت برای ماندن احمدی نژاد در قدرت اصرار می کند و هم جنبش برای ماندن میرحسین و کروبی در راس یک انتخاباتی که دوباره این نامزدها به رای مردم گذاشته شوند اصرار می کند. این یک ایده خام است اما شاید به جای پیروزی احمدی نژاد و موسوی و یا کروبی باید به یک باخت باخت برابر اندیشید و سپس برای یک پیروزی بزرگتر که مردم هر دو اردوگاه را راضی نگاه دارد، برنامه ریزی کرد.

شاید سران خود جنبش برای نشان دادن حسن نیست خود به مردمی که هر روز دارند قربانی می شوند بتوانند پیشنهاد کنند که مهم بازگشت آنان به قدرت نیست مهم برگزاری یک انتخابات آزاد است که در آن هیچ یک از نامزدهای پیشین این انتخابات خونین خودشان را نامزد نکنند اما ناظر و حامی آرای مردم باشند و اجازه دهند در یک انتخابات آزادی که در آن هم حاکمیت و هم سران جنبش از کاندیدای خود کنار کشیده اند، نوعی رضایت عمومی در جامعه شقه شده فعلی ایجاد شود تا بدین ترتیب خروج همزمان جنبش و حاکمیت از بن بست فعلی نیز اجرایی تر شود. ممکن است ایثار گری و از خود گذشتگی با مقوله سیاست غریبی کند اما این روزها این بی اخلاقی در حوزه سیاست است که دارد از شهروندان معمولی ایران قربانی می گیرد. لذا اگر احمدی نژاد حاضر نمی شود در شرایطی که به هر دلیل مردم یک کشور رنج های روزانه بسیاری را پس از انتخابات پر مساله ایران متحمل شده اند استعفای دیرهنگام خود را تقدیم کند و در اذهان هواداران خویش تبدیل به اسطوره اخلاق در سیاست شود، شاید بد نباشد که موسوی با آرای قاطع خود چنین پیشنهادی را مطرح کند و کروبی و خاتمی نیز او را یاری کنند تا هم حاکمیت خیالش راحت باشد که برای سران جنبش ، همه مردم مهم بوده و یک دولت انتخابی اصل برایشان اصل است و نه صندلی ریاست جمهوری. سپس گام بعدی ، می تواند با کنار گذاشتن احمدی نژاد و کنار رفتن موسوی، و برگزاری انتخابات در شرایطی رقابتی و متفاوت با گذشته و بدون دخالت و نظارت استصوابی شورای نگهبان برگزار باشد. یعنی موسوی و کروبی می توانند با چنین پیشنهادی حسن نیست خود را به مردم طرفدار یک دولت متقلبی که به صندلی قدرت به قیمت از دست دادن جان ملت چسبیده است نشان دهند تا در صورت عدم پذیرش این پیشنهاد توسط احمدی نژاد بار دیگر مسولیت بحران و دولت بحران سازی که سرنوشت آن در شرایط فعلی با کل نظام گره خورده است به طرفداران اصلی این بحران واگذار شود.
در غیر اینصورت به نظر می رسد در شرایط موازنه موجود هیچ یک از دو جریان قادر به حدف جریان دیگر نباشند و لذا امکان پیروزی نیز برای مردم هیچ یک از این دو جناح نیز متصور نبوده و این نزاع نیز به یک جنگ فرسایشی و طولانی مدت بدل خواهد شد.
ممکن است طرح این موضوع نیز در نظر جمعیت حداکثری طرفداران جنبش نوعی عقب نشینی محسوب شود اما متاسفانه رنجی که این روزها ایران متحمل آن است و دستگاه قضایی ایران نیز فرمان اعدام شهروندان معمولی را صادر کرده است تنها حاصل ارج نگذاشتن به پدیده غریبی به نام « عقب نشینی» در قاموس سیاستمداران است که به قیمت مرگ ملت حاضر به یک استعفای اثرگذار نشده اند. استعفایی که احمدی نژاد می توانست در آن با بزرگ منشی تمام مردم هوادار خویش را به فروتنی دعوت کند و به احترام همان مردمی که به تعبیر خود او با لجبازی نامزدهای دیگر به خاک و خون کشیده شده اند، بحران انتخابات را پایان می داد.
یادمان باشد که تمامی نهاد های نظامی و امنیتی در اختیار مردم هوادار احمدی نژاد است بر این اساس در راستای خروج همزمان حاکمیت و جنبش سبز از بن بست موجود باید چاره ای اندیشیده شود تا بیش از این مردم یک جنبش کشته نشوند و از طرف دیگر، مردم یک دولت نیز به خشونت عادت نکنند تا در فردای پیروزی به جای نهادهای نظامی و امنیتی آنها خودشان در مقام بازنده، دست به اسلحه و خشونت ببرند.

میرحسین در مواضع آخر خود به زیبایی از همه مردم یاد کرده است و برای همین به گمانم طرح ساده همین نکته توسط کروبی و خاتمی و در عین حال تلاش آنان برای آزادی همه یاران دربند بی شک می تواند حلقه هوادران احمدی نژاد را با بزرگ منشی هایی که جنبش از خود نشان می دهد بلرزاند و دچار تردید جدی کند که سران جنبش جمعی از مشاوران خود را در زندان و جمعی از هواداران خود را از دست داده اند اما با این همه هوادارن احمدی نژاد را هم مردم همین کشور می دانند در حالی که رییس دولت حاکم هیچ کسی را عیر از هوادارن خود به رسمیت نمی شناسد.




مسیح علی نژاد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. این بلاگ خبری، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره می‌شود. لطفا از موضوع خارج نشوید و خویشتندار باشید.

Twitter Updates

Twitter Updates

    follow me on Twitter