حسن سلامي
"بنيامين نتانياهو" نخست وزير اسراييل جمعه ي گذشته در قدس و در ديدار با
"جرج ميتشل" نماينده ي آمريكا در امور به اصطلاح صلح خاورميانه از حكومت
خودگردان بشدت انتقاد كرد كه چرا طرح آمريكا براي از سرگيري مذاكرات ميان
اين حكومت و تل اويو را رد كرده است. دو هفته پيش "هيلاري كلينتون" وزير
امور خارجه ي آمريكا طي سخناني در "امان" پايتخت اردن از عرب ها و
فلسطيني ها خواست بدون هيچ قيد و شرطي با مقامات تل اويو در خصوص خطوط
مرزي ميان اسراييل و دولت آينده ي فلسطين، وضعيت شهر قدس، ديوار حايل و
شهرك سازي مذاكره كنند.
اين درخواست كه از يك مقام حزب دموكرات آمريكا و بي اعتنا به شرط حكومت
خودگردان فلسطين و برخي كشورهاي عربي مبني بر " ابتدا توقف عمليات شهرك
سازي رژيم صهيونيستي در كرانه ي باختري و سپس از سرگيري مذاكرات"، صادر
شد برخلاف انتظار ناظران و كارشناسان مسايل فلسطين و خاورميانه بود. در
اين ارتباط چهار نكته ي زير قابل ذكر است:
يكم- سخنان كلينتون و ناديده گرفتن شرط و نظر فلسطيني ها و كشورهاي عربي،
در راستاي "منافع اسراييل" صورت گرفته و مي گيرد. اين منافع كدامند؟ يكي
تامين امنيت اسراييل و ديگري تضمين برتري او در منطقه ي خاورميانه. اين
دو منفعت براي آمريكا مهم تر از تاسيس كشور مستقل فلسطين و حتا تامين
منافع اقتصادي و دستيابي به بازار و منابع نفت و گاز كشورهاي عربي مانند
مصر، عربستان سعودي، اردن و امارات است.
پيش از كلينتون نيز "باراك اوباما" مانند ديگر رييسان جمهوري آمريكا -
از هر دو حزب دموكرات يا جمهوريخواه - خود و دولتش را متعهد به تامين
امنيت اسراييل و دفاع از موجوديت آن دانسته است و او هم مثل اسلافش دارد
با "كارت فلسطين" به نفع اسراييل بازي مي كند.
دوم – آمريكا ظرف چهل سال گذشته نگاه و راهبرد دولت هاي عربي بويژه مصر و
اردن را طوري تغيير داده است كه اين "دشمنان اسراييل" به "دوستان
اسراييل" تغيير چهره و ماهيت داده اند و تل اويو را به رسميت شناخته اند.
به رسميت شناختن رژيم اسراييل به وسيله ي دولت هاي عرب مورد حمايت آمريكا
در خاورميانه، به بقاي اين رژيم و تقويت و تضمين امنيت و برتري او كمك
كرده است. مگر تاكنون جز با حمايت و دفاع آمريكا و هم پيمانان غربي و
منطقه يي اش ، اسراييل بقا و امنيت داشته است؟
بقاي اسراييل و تضمين امنيت و برتري او در خاورميانه هم تابعي از سياست
خارجي آمريكا است و هم "يك تكليف اخلاقي" براي اين ابرقدرت محسوب مي
شود. واشنگتن خود يازده دقيقه پس از آن كه رژيمي به نام اسراييل در
سرزمين فلسطين اعلان موجوديت كرد آن را به رسميت شناخت و از آن لحظه
تاكنون همه گونه حمايت و پشتيباني از اين رژيم انجام داده است.
مقامات آمريكا و همچنين انگليس از نخستين روزي كه نطفه ي اسراييل در
"كنفرانس بال" در سوييس منعقد شد براي اين موجود، "جايگاه ويژه" در نظر
گرفته اند و هميشه وجود اسراييل قوي تر و برتر در منطقه ي خاورميانه
برايشان اهميت حياتي داشته است. از سوي ديگر، وجود و حضور آمريكا و
انگليس به عنوان قدرت هاي برتر در خاورميانه نيز براي اسراييل ضروري و
حياتي بوده و هست.
سوم – آمريكا با تغيير برخي از رژيم هاي سياسي ديگر كشورهاي منطقه مانند
عراق و افغانستان و پاكستان، اين كشورها را در زمينه ي مبارزه با اسراييل
خلع سلاح كرده است و اكنون در صدد ممانعت از دستيابي ايران به سلاح هسته
يي است. اين هدف، در ذيل و ادامه ي "دكترين" ناتمام جرج بوش پدر تحت
عنوان "نظم نوين جهاني" است؛ دكتريني كه سهم خاورميانه يي آن عبارت است
از تامين امنيت و شاخص كردن رژيم اسراييل در اين منطقه . بخاطر امنيت و
تضمين برتري اين رژيم است كه گفته مي شود ايران و سوريه به عنوان اهداف
بعدي در ليست جنگ هاي آتي آمريكا قرار دارند.
چهارم- وقتي از "يهوشوا كوهن" محافظ " بن گوريون" نخستين رييس رژيم
اسراييل پرسيدند كه چرا "فولكه كنت برنادو" سوئدي را به دليل ارايه ي
طرحي مبني بر تعيين خطوط مرزي ميان اسراييل و فلسطين كشتيد؟ پاسخ داد: ما
معتقديم اسراييل مرز ندارد بلكه به نهاد "از نيل تا فرات" مي انديشد.
رويا و خيال اسراييل، خيال تسخير كامل خاورميانه است نه تسلط بر بخشي از
خاك فلسطين. البته اين خيال است و تا مرز واقعيت، بسيار فاصله دارد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. این بلاگ خبری، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره میشود. لطفا از موضوع خارج نشوید و خویشتندار باشید.