همه ما بارها این جمله را شنیده ایم که هرکی بیاد سر کار فرقی به حال مردم نمیکنه و بازهم حکومت چیزی بیش از این به مردم نمیدهد و فقط برای کس و کار خودش مفید است، پس به ما چه که خودمان را به کشتن دهیم؟! اولین و بارزترین دلیل رایج شدن این گفتار در میان قشر متوسط به پایین (از نظر تحصیلات و دانش اجتماعی) این است که هنوز حکومت را به عنوان اختیار دار جان و مال مردم میدانند و سیستمی که در آن بشود از حکومت انتظاری داشت هنوز در اذهان مردم بیگانه است.
ما سالها با دیکتاتوری و سیستم های تمامیت خواه حکومتی زندگی کرده ایم، شاهنشاهی رفت و مردم تغییری در احوال خود ندیدند که دلیل آن فرمالیته بودن انتخابات و جمهوریت ظاهری است. وعده بهتر شدن اوضاع و نفت سر سفره محقق نشد چون هنوز سلطنت و تمامیت خواهی از بین نرفته است. در سطوح پایین تر هم همین روند مشاهده شده است. از آنجایی که خانه از پایبست ویران است، انتخابات نمایندگان مجلس و شوراهای شهر و … هم تغییری در اوضاع اقتصادی و اجتماعی مردم ایجاد نکرده است و اینچنین است که ما به فریب خوردن عادت کرده ایم. بنابر این به این نتیجه رسیده ایم که هرکس انتخاب شود باز هم نمتیجه همین است و اصولا هر کس هرچه میگوید دروغ است.
اما کمتر شنیده میشود که تحلیل درستی از چرایی دروغ از آب در آمدن وعده ها به شکلی عامیانه بر سرزبانها بیفتد. کمتر میشنویم که دقیقا اشاره شود که مشکل از ولایت فقیه است و یا مشکل از اینجاست که اصولا تغییری در داده های ما ایجاد نشده است تا نتیجه ای متفاوت بخواهیم. ما تقصیر ها را برگردن خود می اندازیم چون نمیدانیم که میتوان سیستمهایی را برای اداره مملکت به کارگرفت که بتوان ازآنها بازخواست کرد و توضیح خواست.گرچه به کار بردن واژه حکومت برای این سیستمها صحیح نیست، اما از این نکته میگذریم و به زبان عانیانه خود میگوییم حکومت مردم بر مردم.
باید به شکلی کاملا قابل فهم توجیه شویم که نباید به یک کارمند بگوییم نون دولت را می خورد! و اصولا دولت نانی ندارد که به ما بدهد، بلکه این ما هستیم که در قبال انجام امور مختلف مورد نیاز برای پیشبرد کشور کارها را با هم تقسیم کرده ایم و برای مدیریت بهینه آنها قوانین مدون وضع میکنیم و افرادی را مامور اجرای آنها میکنیم. بنابر این حقوقی که یک کارمند میگیرد بخشی از هزینه ای است که ما برای اجرای قوانین پرداخت میکنیم.
ما سالها با دیکتاتوری و سیستم های تمامیت خواه حکومتی زندگی کرده ایم، شاهنشاهی رفت و مردم تغییری در احوال خود ندیدند که دلیل آن فرمالیته بودن انتخابات و جمهوریت ظاهری است. وعده بهتر شدن اوضاع و نفت سر سفره محقق نشد چون هنوز سلطنت و تمامیت خواهی از بین نرفته است. در سطوح پایین تر هم همین روند مشاهده شده است. از آنجایی که خانه از پایبست ویران است، انتخابات نمایندگان مجلس و شوراهای شهر و … هم تغییری در اوضاع اقتصادی و اجتماعی مردم ایجاد نکرده است و اینچنین است که ما به فریب خوردن عادت کرده ایم. بنابر این به این نتیجه رسیده ایم که هرکس انتخاب شود باز هم نمتیجه همین است و اصولا هر کس هرچه میگوید دروغ است.
اما کمتر شنیده میشود که تحلیل درستی از چرایی دروغ از آب در آمدن وعده ها به شکلی عامیانه بر سرزبانها بیفتد. کمتر میشنویم که دقیقا اشاره شود که مشکل از ولایت فقیه است و یا مشکل از اینجاست که اصولا تغییری در داده های ما ایجاد نشده است تا نتیجه ای متفاوت بخواهیم. ما تقصیر ها را برگردن خود می اندازیم چون نمیدانیم که میتوان سیستمهایی را برای اداره مملکت به کارگرفت که بتوان ازآنها بازخواست کرد و توضیح خواست.گرچه به کار بردن واژه حکومت برای این سیستمها صحیح نیست، اما از این نکته میگذریم و به زبان عانیانه خود میگوییم حکومت مردم بر مردم.
باید به شکلی کاملا قابل فهم توجیه شویم که نباید به یک کارمند بگوییم نون دولت را می خورد! و اصولا دولت نانی ندارد که به ما بدهد، بلکه این ما هستیم که در قبال انجام امور مختلف مورد نیاز برای پیشبرد کشور کارها را با هم تقسیم کرده ایم و برای مدیریت بهینه آنها قوانین مدون وضع میکنیم و افرادی را مامور اجرای آنها میکنیم. بنابر این حقوقی که یک کارمند میگیرد بخشی از هزینه ای است که ما برای اجرای قوانین پرداخت میکنیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. این بلاگ خبری، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره میشود. لطفا از موضوع خارج نشوید و خویشتندار باشید.